رد شدن به محتوای اصلی

تصاوير


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مسعود رجوی - مجاهدین چه می‌خواهند - گزیده سخنرانی

منتخبی از سخنان مسعود رجوی آره، آره آقا جون میزنن از ما می‌برن، اصلاً اعلیحضرت  رضا شاه کبیر  می‌بره، اصلاً آریامهر از قبر زنده میشه، اصلاً امام ملعونه راحل  برمی‌گرده. ما عقب می‌مونیم. به ما هیچی نمی‌رسه. ما مطرح نیستیم. مطرح هم نخواهیم شد. چند سال باز باید اپوزیسیون باشیم. آره آره آره، تا آخر عمر. من که تا آخر عمر اپوزیسیونم این رو خاطر جمع باشید. در  انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۵۸ ، خمینی گفت، هر کی به قانون اساسی (یعنی منظورش ولایت‌فقیه) رأی نداده صلاحیت ریاست‌جمهوری رژیم را ندارد. نیم ساعت بعد من اطلاعیه دادم که خداحافظ شما. ما نیستیم.ما این کاره نیستیم. الآن چه می‌گویم؟ اول روشن باشه از روز اول ما هیچی نمی‌خواهیم. ببین آقاجان هر کی می‌خواد بیاد تو ایران روی کار، خوب، ما ستادمون، آزادی بیان، آزادی اجتماعات و این‌که شکنجه و اعدام نباشه. همین. دو تا چیز. هیچی نمی‌خوایم. هیچی از هیچ‌کس. هر کی می‌خواد رئیس بشه هر کی می‌خواهد مرئوس بشه. هر کی می‌خواد انتخاب بشه. خون شهدامون و رنج زندههامون و تاریخچه‌ای که پشت سر گذاشتیم، بسا بسا بسا فراتر از این...

پیام مسعود رجوی - 18 بهمن 1400

  مسعود رجوی مسعود رجوی - ۱۸بهمن۱۴۰۰ به هموطنانی که سه روز است به‌خاطر فاجعهٔ جانکاه و غیرقابل توصیف سربریدن زن جوان در اهواز در هم ریخته و با تلخکامی در خود می‌پیچند فجایع اجتماعی آبشخور و ریشهٔ سیاسی دارد. در تحلیل نهایی باید آن را به حساب رژیم ضدبشری و زن‌ستیز آخوندی گذاشت که خاستگاه کلان عقده‌های این برهه از تاریخ ماست. در قرآن آمده است که پیامبر خدا موسی در روزگار  گاوپرستی  به قوم گفت آن قتل فجیع را به حساب بت اصلی دوران بگذارند و خدا می‌گوید گاوی بکشید. قوم به موسی گفتند آیا ما را به هزل و بازی گرفته‌ای؟ پیامبر خدا گفت به خدا پناه می‌برم اگر از جاهلان باشم و ندانم که چه می‌گویم. بت اصلی و سرچشمهٔ همهٔ مفاسد در زمانهٔ ما خامنه‌ای ولی‌فقیه ارتجاع اس ت
ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ۱۳۹۳/۱۲/ ۱۲ ﻣﺼﺎ ﺩﻑ ﺑﺎ ۳ / ﻣﺎﺭﺱ/ ۲۰۱۵ ﺳﺎﻋﺖ ۹ﺻﺒﺢ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺧﻂ ﻣﺮﺩﯼ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺟﺎﯾﯽ ﺷﻬﺮ ﮐﺮﺝ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ ۱۶ﻓﺮﺻﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺮﺝ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺳﺎﻋﺖ ۴ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ . ﺍﺻﻼً ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﺪﯾﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ آﻣاده ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﺮﺝ ﯾﺎﻓﺘﯿﻢ، ﺍﺻﻼً ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﻭﺭﯼ ۶۰۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﯼ ﺳﻨﻨﺪﺝ ﺗﺎ ﮐﺮﺝ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ بیم و امید ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﯾﻢ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﺒﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﺧﺮﯾﻦ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﺜﻞ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺟﻮخه ﺩﺍﺭ ﺩﺭ ﺍﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ، ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺣﮑﻢ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﻖ ﺑﯿﺎﻓﺘﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺭﺏ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺟﺎﯾﯽ ﺷﻬﺮ ﯾﺎﻓﺘﯿﻢ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻗﺼﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﯾﯽ ﺍﺯ مسئوﻟﯿﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺍﻧﻬﺎ ﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﻧﻤﺎﻥ، ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺳﺎﻋﺖ ۲۰ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﯾﻢ ؛ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺣﺎﻣﺪ ﺍﺣﻤﺪﯼ، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻬﻨﺎ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻧﺎﺯ ﺣﺎﻣﺪ ...